به گزارش «
سراج24» رهبر معظم انقلاب اسلامی،حضرت آیتالله سید علی خامنهای در دیداری که روز اول فروردین سال 1385 در مشهد مقدس با مردم داشتند، به وقایع نخستین اربعین حسینی اشاره کردند که در ادامه میآید:
...چه آمدن خاندان پیغمبر در روز اربعین به کربلا - که بعضى روایت کردهاند - درست باشد یا درست نباشد، ظاهراً در این تردیدى نیست که جابر بن عبداللَّه انصارى به همراه یکى از بزرگان تابعین - که نام او را بعضى عطیه گفتهاند، بعضى عطاء گفتهاند و احتمال دارد عطیة بن حارث کوفى حمدانى باشد؛ به هر حال یکى از بزرگان تابعین است که در کوفه ساکن بوده - این راه را طى کردند و در این روز بر سر مزار شهید کربلا حاضر شدند.
شروع جاذبه مغناطیس حسینى، در روز اربعین است، جابر بن عبداللَّه را از مدینه بلند مىکند و به کربلا مىکشد، این، همان مغناطیسى است که امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست.
کسانى که معرفت به اهلبیت دارند، عشق و شور به کربلا همیشه در دلشان زنده است، این از آن روز شروع شده است، عشق به تربت حسینى و به مرقد سرور شهیدان، سیدالشهدا.
جابر بن عبدالله جزو مجاهدین صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ یعنى قبل از ولادت امام حسین، جابر بن عبداللَّه، در خدمت پیغمبر بوده و در کنار او جهاد کرده است، کودکى، ولادت و نشو و نماى حسین بن على(ع) را به چشم خود دیده است.
جابر بن عبدالله به طور حتم بارها دیده بود که پیغمبر اکرم، حسین بن على را در آغوش مىگرفت، چشمهاى او را مىبوسید، صورت او را مىبوسید، پیغمبر به دست خود در دهان حسین بن على غذا مىگذاشت و به او آب مىداد؛ اینها را به احتمال زیاد جابر بن عبدالله به چشم خود دیده بود.
جابر بن عبدالله به طور حتم از پیغمبر به گوش خودش شنیده باشد که حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتاند، بعدها هم بعد از پیغمبر، موقعیت امام حسین، شخصیت امام حسین - چه در زمان خلفا، چه در زمان امیرالمؤمنین، چه در مدینه و چه در کوفه - اینها همه جلو چشم جابر بن عبداللَّه انصارى است.
حالا جابر شنیده است که حسین بن على را به شهادت رساندهاند، جگر گوشه پیغمبر را با لب تشنه شهید کردهاند، از مدینه راه افتاده است؛ از کوفه، عطیّه با او همراه شده است، عطیه روایت مىکند که جابر بن عبدالله به کنار شط فرات آمد، آنجا غسل کرد، جامه سفید و تمیز پوشید و بعد با گامهاى آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسین(ع) روانه شد.
آن روایتى که من دیدم، این طور است، مىگوید: وقتى به قبر رسید، سه مرتبه با صداى بلند گفت: «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر»؛ یعنى وقتى که مىبیند که چطور آن جگرگوشه پیغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهواتِ طغیانگران، اینطور با مظلومیت به شهادت رسانده، تکبیر مىگوید.
بعد مىگوید: از کثرت اندوه، جابر بن عبداللَّه روى قبر امام حسین از حال رفت، غش کرد و افتاد، نمىدانیم چه گذشته است، اما در این روایت مىگوید، وقتى به هوش آمد، شروع کرد با امام حسین صحبت کردن: «السّلام علیکم یا آل اللَّه، السّلام علیکم یا صفوة اللَّه».
... از اعماق وجودمان عرض مىکنیم: «السّلام علیک یا اباعبداللَّه، السّلام على الحسین الشهید». شهادت تو، جهاد تو و ایستادگى تو، اسلام را رونق داد و دین پیامبر را جان تازه بخشید، اگر آن شهادت نبود، از دین پیغمبر چیزى باقى نمىماند.
امروز دلهاى ما هم مشتاق حسین بن على(ع) و آن ضریح شش گوشه و آن قبر مطهر است، ما هم گرچه دوریم، ولى به یاد حسین بن على و به عشق او سخن مىگوییم، ما با خودمان عهد کردهایم و عهد مىکنیم که یاد حسین، نام حسین و راه حسین را هرگز از زندگى خودمان جدا نکنیم. همه ملت ما، همه کشور ما، همه شیعیان عالم و بلکه همه آزادگان در سرتاسر جهان، یک چنین احساسى نسبت به حسین بن على(ع) دارند.